ليله المبيت

كتاب: فروغ ولايت ص 46 تا 49

 

سران قريش تصميم گرفتند كه از هر قبيله فردى انتخاب شود وسپس افراد منتخب به هنگام نيمه شب يكباره بر خانه محمد صلى الله عليه و آله و سلم هجوم برده، او را قطعه قطعه كنند. بدين طريق، هم مشركان از تبليغات او آسوده مى‏شدند وهم خون او در ميان قبايل عرب پخش مى‏شد ولذا خاندان هاشم نمى‏توانست‏با تمام قبايلى كه در ريختن خون وى شركت كرده بودند به خونخواهى ومبارزه برخيزند.

فرشته وحى پيامبر را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت ودستور الهى را به او ابلاغ كرد كه بايد هرچه زودتر مكه را به عزم يثرب ترك كند.

شب مقرر فرا رسيد.مكه ومحيط خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در تاريكى شب فرو رفته بود. ماموران مسلح قريش هر يك از سويى به جانب خانه رسول خدا روى آوردند.اكنون پيامبر بايد با استفاده از شيوه غافلگيرى خانه را ترك كرده، در عين حال، چنين وانمود كند كه در خانه است ودر بستر خود آرميده است. براى اجراى اين نقشه لازم بود كه فرد جانبازى در بستر او بخوابد وروانداز سبز پيامبر را به خود بپيچد تا افرادى كه نقشه قتل او را كشيده‏اند تصور كنند كه او هنوز خانه را ترگ نگفته است ولذا توجه آنان فقط معطوف به خانه او شود واز راه عبور ومرور افراد در كوچه وبيرون مكه جلوگيرى نكنند. اما كيست كه از جان خود بگذرد ودر خوابگاه پيامبر بخوابد؟ اين فرد فداكار، لابد كسى است كه پيش از همه به وى ايمان آورده است واز آغاز بعثت، پروانه‏وار، گرد شمع وجود او گرديده است. آرى، اين شخص شايسته كسى جز حضرت على عليه السلام نيست واين افتخار بايد نصيب وى شود.

از اين رو، پيامبر رو به حضرت على كرد وگفت:مشركان قريش نقشه قتل مرا كشيده‏اند وتصميم گرفته‏اند كه به طور دسته جمعى به خانه من هجوم آورند ومرا در ميان بستر بكشند. از اين جهت از طرف خدا مامورم كه مكه را ترك كنم. لذا لازم است امشب در خوابگاه من بخوابى وآن پارچه سبز را به خود بپيچى تا آنان تصور كنند كه من هنوز در خانه‏ام ودر بسترم آرميده‏ام ومراتعقيب نكنند. وحضرت على عليه السلام در اطاعت امر رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از آغاز شب در بستر آن حضرت آرميد.

چهل نفر آدمكش اطراف خانه پيامبر رامحاصره كرده بودند واز شكاف در به داخل مى‏نگريستند ووضع خانه را عادى مى‏ديدند وگمان مى‏كردند كه پيامبر در بستر خود آرميده است. همه سراپا مراقب بودند وآنچنان وضع خانه را تحت نظر گرفته بودند كه جنبش مورى از نظر آنان مخفى نمى‏ماند.

اكنون بايد ديد كه پيامبر اكرم، با اين مراقبت‏شديد، چگونه خانه را ترك گفت.

بسيارى از سيره نويسان بر آنند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در حالى كه آياتى از سوره يس را قرائت مى‏كرد (1) صف محاصره كنندگان را شكافت وآنچنان ازميانشان عبور كرد كه احدى متوجه نشد.امكان اين مطلب قابل انكار نيست; چه هرگاه مشيت الهى بر اين تعلق گيرد كه پيامبر خود را از طريق اعجاز وبه طور غير عادى نجات دهد، هيچ چيز نمى‏تواند مانع از آن شود. ولى سخن اينجاست كه قراين زيادى حكايت مى‏كند كه خدا نمى‏خواست پيامبر خود را از طريق اعجاز نجات بخشد، زيرا در اين صورت لازم نبود كه حضرت على در بستر پيامبر بخوابد وخود پيامبر به غار «ثور» برود وسپس با زحمات زيادى راه مدينه را در پيش گيرد.

برخى نيز مى‏گويند هنگامى كه پيامبر از خانه خارج شد همه آنان را خواب ربوده بود وپيامبر از غفلت آنان استفاده كرد. ولى اين نظر دور از حقيقت است وهرگز شخص عاقل باور نمى‏كند كه چهل آدمكش كه خانه را براى اين محاصره كرده بودند كه پيامبر از خانه بيرون نرود تا در وقت مناسب او را بكشند، ماموريت‏خود را آنچنان سرسرى بگيرند كه همگى با خيال آسوده بخوابند!

ولى بعيد نيست،همان طور كه برخى نوشته‏اند، پيامبر پيش از گرد آمدن تروريستها، خانه را ترك گفته بود. (2)

يورش به خانه وحى

ماموران قريش، در حالى كه دستهايشان بر قبضه شمشير بود، منتظر لحظه‏اى بودند كه همگى به خانه وحى يورش آورند وخون پيامبر را كه در بسترش آرميده است‏بريزند. آنان از شكاف در به خوابگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى‏نگريستند واز فرط فرح در پوست نمى‏گنجيدند وتصور مى‏كردند كه به زودى به آخرين آرزوى خود خواهند رسيد. ولى على عليه السلام، با قلبى مطمئن وخاطرى آرام، در خوابگاه پيامبر دراز كشيده بود، زيرا مى‏دانست كه خداوند پيامبر عزيز خود رانجات داده است.

دشمنان، نخست تصميم گرفته بودند كه نيمه شب به خانه پيامبر هجوم آورند، ولى به عللى از اين تصميم منصرف شدند وسرانجام قرار گذاشتند در فروغ صبح وارد خانه شوند وماموريت‏خود را انجام دهند. پرده‏هاى تيره شب به كنار رفت وصبح صادق سينه افق را شكافت. ماموران با شمشيرهاى برهنه به طور دسته جمعى به خانه پيامبر هجوم آوردند واز اينكه در آستانه تحقق بزرگترين آرزوى خود بودند از شادى در پوست‏خود نمى‏گنجيدند، اما وقتى وارد خوابگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شدند حضرت على عليه السلام را به جاى پيامبر يافتند.خشم وتعجب سراپاى وجود آنان را فرا گرفت. رو به حضرت على كردند وپرسيدند محمد كجاست؟! فرمود: مگر او را به من سپرده بوديد كه از من مى‏خواهيد؟ در اين موقع، از فرط عصبانيت‏به سوى حضرت على عليه السلام حمله بردند واو را به سوى مسجد الحرام كشيدند، ولى پس از بازداشت مختصرى ناگزير آزادش ساختند ودر حالى كه خشم گلوى آنان را مى‏فشرد تصميم گرفتند كه از پاى ننشينند تا جايگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را كشف كنند. (3)

قرآن مجيد براى اينكه اين فداكارى بى نظير در تمام قرون واعصار جاودان بماند، در طى آيه‏اى جانبازى حضرت على عليه السلام را مى‏ستايد واو را از كسانى مى‏داند كه جان به كف در راه كسب رضاى خدا مى‏شتابند:

ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد . (بقره:207)

برخى از مردم كسانى هستند كه جان خود را براى تحصيل رضاى خداوند از دست مى‏دهند; وخداوند به بندگان خود رؤوف ومهربان است.

پى‏نوشت‏ها:

1- منظور آيات هشتم ونهم ازاين سوره است.

2- سيره حلبى، ج‏2، ص 32.

3- تاريخ طبرى، ج‏2، ص‏97.

دو گفتار

كتاب: فروغ ولايت، ص 56

 

دو مطلب تاريخى گواه مى‏دهد كه عمل حضرت على ـعليه السلام در آن شب جز فداكارى نبوده، آن حضرت به راستى آماده قتل وشهادت در راه خدا بوده است.

1) اشعارى كه امام ـعليه السلام پيرامون اين حادثه تاريخى سروده وسيوطى همه آنها را در تفسير خود (1) نقل كرده است، گواه روشن بر جانبازى اوست:

وقيت بنفسي خير من وطأ الحصى‏ 
محمد لما خاف أن يمكروا به‏ 
وبت أراعيهم متى ينشرونني‏ 
ومن طاف بالبيت العتيق و بالحجر 
فوقاه ربي ذو الجلال من المكر 
و قد وطنت نفسي على القتل و الأسر

من جان خود را براى بهترين فرد روى زمين ونيكوترين شخصى كه خانه خدا وحجر اسماعيل را طواف كرده است سپر قرار دادم.

آن شخص عاليقدر محمد بود. ومن هنگامى دست به اين كار زدم كه كافران نقشه قتل او را كشيده بودند ولى خداى من او را از مكر دشمنان حفظ كرد.

من در بستر وى بيتوته كردم ودر انتظار حمله دشمن بودم وخود را براى مرگ واسارت آماده كرده بودم.

2) دانشمندان سنى وشيعه نقل كرده‏اند كه خداوند در آن شب به دو فرشته بزرگ خود، جبرئيل وميكائيل، خطاب كرد كه: اگر من براى يكى از شما مرگ وبراى ديگرى حيات مقرر كنم كدام يك از شما حاضر است مرگ را بپذيرد وزندگى را به ديگرى واگذار كند؟ در اين لحظه هيچ كدام نتوانست مرگ را بپذيرد ودر راه ديگرى فداكارى كند.سپس خدا به آن دو فرشته خطاب كرد كه : به زمين فرود آييد وببينيد كه على چگونه مرگ را خريده، خود را فداى پيامبر كرده است؛ سپس جان على را از شر دشمن حفظ كنيد. (2)

اگر از نظر بعضى مرور زمان بر اين فضيلت بزرگ پرده كشيده است، ولى در آغاز اسلام عمل حضرت على ـعليه السلام در نظر دوست ودشمن بزرگترين فداكارى به شمار مى‏رفت.در شوراى شش نفرى كه به فرمان عمر براى تعيين خليفه تشكيل شد على ـعليه السلام با ذكر اين فضيلت بزرگ بر اعضاى شورا احتجاج كرد وگفت:

من شما اعضاى شورى را به خدا سوگند مى‏دهم كه آيا جز من كسى بود كه براى پيامبر در غار (حرا) غذا ببرد؟ آيا جز من كسى در جاى او خوابيد وخود را سپر بلاى او كرد؟ همگى گفتند : والله جز تو كسى نبوده است. (3)

مرحوم سيد بن طاووس در باره فداكارى حضرت على ـعليه السلام تحليل جالبى دارد وآن را به فداكارى اسماعيل وتسليم او در برابر پدر قياس كرده، برترى ايثار حضرت على ـعليه السلام را اثبات كرده است. (4)

پى‏نوشتها:

1ـ الدر المنثور، ج‏3، ص‏ .180

2ـ بحار الأنوار، ج‏19، ص‏39، به نقل از احياء العلوم غزالى.

3ـ خصال صدوق، ج‏2، ص‏123 ؛ احتجاج طبرسى، ص .74

4ـ ر.ك.اقبال، ص‏593؛ بحار الأنوار، ج‏19، ص .98