مالاندوزى عثمان
مالاندوزى عثمان
كتاب: تاريخ خلفا، ص 150
نويسنده: رسول جعفريان
اعتراض مهم شورشيان به عثمان، مربوط به بذل و بخششهاى وى به افراد خاندان اموى بود.دامنه اين بخششها كه در اوائل به تمامى برجستگان قريش و سپس تنها به امويان بود، بسيار وسيع بود.مخالفت طلحه و زبير ناشى از همين موضع اخير عثمان در چرخش كامل به نفع بنى اميه بود.لذا عبد الله بن عمرو به درستى درباره شمارى از مخالفان مىگفت: اگر به شما پول بدهد راضى مىشويد اما اگر به خويشان خودش بدهد بر او خشم مىكنيد. (1) افزون بر آن اسراف و اشرافيگرى در دستگاه خلافت عثمان در قياس با آنچه پيش از آن بود، سبب اعتراض شده بود.عثمان خانه سنگى محكمى با درهاى چوبى زيبايى در مدينه ساخت. (2) و اين در برابر سياست مالى عمر، شگفتى بسيارى را برانگيخته بود.زمانى كه در اين باره به او اعتراض شد، گفت: من اين خانه را از بيت المال ساختهام، آيا بعد از من براى شما نخواهد بود؟ . (3) زمينى كه گفته شده از صدقات رسول خدا (ص) بود، به حارث بن حكم (برادر مروان بخشيد.فدك نيز كه بر سر آن اختلاف ميان حضرت زهرا (س) و ابوبكر صورت گرفته و آنان به عنوان اموال عمومىگرفته بودند به مروان بن حكم داماد خليفه بخشوده شد. (4) شاعرى، ضمن اشعارى بر خورد شيخين را با عثمان درباره اموال بيت المال مقايسه كرده و در انتها به بخشش خمس غنائم افريقيه كه گويا برابر پانصد هزار دينار بوده به مروان، اشاره كرده است.
و أعطيت مروان خمس العباد
فهيهات شأوك ممن سعى. (5)
ابن قتيبه مىگويد: عثمان صد هزار درهم. (6) و به قولى ديگر سيصد هزار درهم. (7) به حكم بن ابى العاص پرداخت.همين طور چهار صد هزار درهم به خالد بن اسيد بخشيد. (8) عبد الله بن سعد بن ابى سرح نيز بهره وافرى از غنائم افريقيه گرفته است. (9) همچنين عثمان مهريه فراوانى براى همسرانش قرار مىداد. (10) علامه امينى با توجه به آگاهيهاى تاريخى داده شده، جدولى از اين بخششها را به افراد پيشگفته و نيز كسانى چون زبير، سعد بن ابى وقاص، يعلى بن اميه، زيد بن ثابت و...و عدهاى ديگر را به دست داده است. (11)
در ارتباط با مسائل مالى، عثمان با چند نفر درگير شد.مهمترين آنها ابوذر بود.گفتهاند كه ابوذر با استناد به آيه كنز سخت بر عثمان مىتاخت.به نقل سيوطى عثمان كوشيد تا واو اول آيه كنز را بر دارد تا آيه صرفا مربوط به اهل كتاب باشد.اما بر اثر مخالفت سخت ابى بن كعب از اين كار منصرف شد. (12) عثمان درباره مسائل مالى ديگرى نيز با ابوذر درگير شد. (13) حاصل نظر عثمان كه آن را با استفتاى از كعب الاحبار به دست آورده بود اين بود كه بيت المال ملك خليفه است و او هر كارى كه بخواهد با آن مىتواند انجام دهد.
عثمان به ابن مسعود، كه بيت المال كوفه در دستش بود گفت: تو «خازن» ما هستى! ابن مسعود گفت: من گمان مىكردم كه «خازن مسلمانان» هستم، اكنون، اگر بناست خازن تو باشم اين كليد و اين هم تو.زمانى كه ابن مسعود از كوفه به مدينه آمد و اين چنين كليدبيت المال را به او داد، عثمان پس از توهين فراوان، دستور داد تا او را كتك مفصلى زده و از مسجد بيرون كردند.امام على (ع با اعتراض به عثمان، ابن مسعود را به خانهاش رساند.ابن مسعود دو سال پيش از عثمان درگذشت و وصيت كرد تا عمار بر او نماز بگذارد نه عثمان. (14) نظير همين اتفاق درباره عبد الله بن ارقم نيز روى داد و او نيز گفت: تصورش بر اين بوده كه خازن مسلمانان است، اما اكنون كه معلوم شده خازن خليفه است ديگر نمىخواهد چنين مسئوليتى را بپذيرد. (15)
عثمان در حضور ابوذر از كعب الاحبار، چنين استفتا كرد: اى ابا اسحاق! نظر تو درباره جمع اموال، كه از آن صدقه داده شود، براى در راه مانده [براى فقراى درمانده] خرج شود و با آن صله رحم شود [به خويشاوندان داده شود] چيست؟ كعب الاحبار گفت: اميد خير براى صاحب او دارم.ابوذر خشمگين شده و عصايش را بلند كرد تا بر سر او بكوبد. (16) ابوذر به عثمان مىگفت: رسول خدا (ص) فرمود: دوست داشتنىترين شما نزد من كسى است كه بر سر عهدى كه با او بستهام بماند تا به من ملحق شود؛ شما همه گرفتار دنيا شديد، جز من كه بر عهد خويش پاى بند ماندم. (17)
معاويه اموال بيت المال را «مال الله» مىخواند.تا تصرف در آن را منحصر به خود كرده و يا اساسا آن را به خود اختصاص دهد.ابوذر در اعتراض به او مىگفت چرا «مال المسلمين» را «مال الله» مىخواند. (18) و از قضا اين امر با حكايت ديگرى تأييد شد.زهرى مىگويد: در خزينه بيت المال، حوالههاى فراوانى بود كه عثمان برخى را به كسانى از خويشان بخشيد.به همين جهت كسانى بر او طعنه زدند.وقتى خبردار شد گفت: اين «مال الله» است، من به هر كس بخواهم مىدهم؛ عمار به او اعتراض كرد؛ پس او را آنقدر زدند كه بيهوش شد. (19) نمونههاى دنياگرايى شديد در سياست عملى عثمان و كارگزاران وىوجود دارد؛ معاويه در رأس اين فعاليتها قرار داشته و در شام براى خود سلطنتى بر پا كرده بود.بعدها درباره معاويه بيشتر سخن خواهيم گفت.
مودودى ذيل عنوان «از خلافت راشده تا ملوكيت» ، بحث را از سپردن ولايات مهم از سوى عثمان، به خويشانش آغاز مىكند؛ به نظر او، حكومت اين عناصر كه عمدتا از «طلقا» به شمار مىآمدند، نوعى حكومت قبيلهاى بر جامعه مسلمانان بوده است. (20) او از جمله از اشتباهات عثمان را واگذار كردن تمامى شامات به معاويه و نگه داشتن او براى چندين سال در حكومت آن ناحيه مىداند.وى همين امر را سبب استقلال معاويه و عدم تابعيت از مركز، توسط او ذكر كرده است. (21) توجيه عثمان براى اين بذل و بخششها اين بود كه بر خلاف عمر كه تمايلى به صله رحم نداشت، او بر آن است تا صله رحم كند! (22)
تا آنجا به برخورد عثمان و اطرافيان وى با بيت المال مربوط مىشود، بايد يكى از دلايل مهم شورش بر عثمان را از ناحيه افراد برجسته قبايلى دانست كه با شمشير، اموالى را براى خود و ساير مسلمانان بدست آورده و اكنون شاهد بودند كه قبيله قريش، بويژه تيره بنى اميه خود را بر تصاحب آن آماده است.اين درگيرى عملا در بين قريش شهر نشين صاحب حكومت با قبايل باديه نشين جنگجو بروز كرده است.محققى (23) با اشاره به اين نظريه، حكومت مركزى را نشانه جهتگيرى اسلامى! و مخالفت شهرها را تبلور استقلال خواهى قبايل و معيارهاى قبيلهاى مىداند.او كشتن عثمان را پيروزى «شهرها» و در واقع پيروزى قبيلهگرايى مىداند.آنچه به نظر درست مىآيد آن است كه قريش در صدد تحكم بر سرنوشت امت اسلامى بر آمده و اين مسأله سبب تحريك قبايل شده است، در اصل عثمان به يك معنا، تبلور عدول از جهت گيرىهاى اسلامى به سمت معيارهاى قبيلهاى است نه آنكه كشتن او، به معناى از ميان رفتن جهت گيرى اسلامى و غلبه قبيلهگرايى باشد.
پىنوشتها:
1.تاريخ المدينة المنوره، ج 3، ص 1115
2.مروج الذهب، ج 2، ص 332
3.الموفقيات، ص 602
4.المعارف، ص 195
5.همان، ص 195، و نك: انساب الاشراف، ج 5، ص 27، 38
6.المعارف، ص 194
7.انساب الاشراف، ج 5، ص 28.اين پولها از زكوات قضاعه بوده است.
8.المعارف، صص 194، 195
9.البداية و النهايه، ج 7، ص 172
10.انساب الاشراف، ج 5، ص 13
11.الغدير، ج 8، ص 286
12.الدر المنثور، ج 3، ص 232
13.مروج الذهب، ج 2، صص 340 ـ 339
14.انساب الاشراف، ج 5، صص 31، 36، 37، تاريخ اليعقوبى، ج 2، 171
15.نك: انساب الاشراف، ج 5، صص 58، 88
16.تاريخ المدينة المنوره، ج 2، صص 1036 ـ 1307 و در پاورقى همواز: طبقات الكبرى، ج 4، ص 232، حلية الاولياء، ج 1، ص 160، تاريخ الطبرى، ج 5، ص 2860، شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 2، ص 376، ج 3، ص 54، نهاية الارب، ج 19، ص 443، التمهيد و البيان، برگ 70
17.تاريخ المدينة المنوره، ج 2، ص 1040
18.تاريخ الطبرى، ج 4، ص 83
19.انساب الاشراف، ج 4، ص 580، ش 1485، ابوذر مىگفت: معاويه قصد آن دارد تا نام مسلمانان را از همه چيز محو سازد.اين نگرش جالبى است، خواهيم ديد كه ملحق كردن خليفه به خدا براى حذف نام مردم و مسئوليت او ـ علاوه بر خدا ـ در برابر مردم بوده است.
20.خلافت و ملوكيت صص 121 ـ 119
21.همان، صص 130 ـ 129
22.ربيع الابرار، ج 3، ص 575
23.خير الدين سوى با تأثير پذيرى از استادش عبد العزيز الدورى در كتاب: تطور الفكر السياسى عند اهل السنة، صص 43 ـ 42