انگيزه يكى كردن مصاحف
انگيزه يكى كردن مصاحف
دانـسـتـيـم كـه پـس از رحلت پيامبر اكرم [ص ]، جمع آورى قرآن به صورت رسمى به دستور قرآن آشناتر بود، مصحفى را تدوين نمود. بزرگانى از صحابه نيز به جمع [مصحف ] همت گـمـاردنـد و آنـان كـه از مـوقـعـيـت مـمـتازى برخوردار بودند، مصاحفشان به سرعت مورد توجه مـسـلمـانـان قرار گرفت . بدين ترتيب ، مردم هر منطقه ، مصحفى را كه يكى از صحابه سامان داده بـود، قـراءت مـى كـردنـد. گـسـتـرش فـتـوحات اسلامى در دهه دوم و سوم هجرى و گرايش روزافزون به اسلام و علاقه زايدالوصفى كه نسبت به كتاب دينشان [قرآن ] داشتند، سبب شد تا آنها كه سواد كتابت و نگارش داشتند، به اندازه توان و امكانات خويش ، به كتابت قرآن همت كـرده از مـصـحـف هـاى مـعـروف و مـوجـود در هـر مـنـطـقه ، استنساخ نمايند. گرچه مردم شهرهايى مـثـل كـوفـه ، شـام و بصره به ترتيب از مصاحف عبدالله بن مسعود و ابىّ بن كعب و ابوموسى اشـعـرى پـيـروى مـى نمودند، اما در همين شهرها نيز در اثر مرور زمان و نياز به حفظ و قراءت قرآن ، مصاحف فراوانى استنساخ گرديد.
خط و كتابت در مراحل اوليه خود و بسيار ابتدايى و ناقص بود به گونه اى كه خواندن قرآن از روى [مصحف ] بدون اعتماد به حافظه امرى غير ممكن مى نمود؛ زيرا خط از هرگونه نقطه ، اعراب و علايم مشخّصه ، خالى بود. آنچه در زمان ابوبكر انجام شد، گرچه گامى مهمّ در راه حـفـظ و صـيـانـت از قـرآن بـه شـمار مى آمد، اما ظهور و بروز اختلاف قراءت ها در ميان مسلمانان اجـتـنـاب نـاپذير بود و هر چه زمان بيشتر سپرى مى گرديد، دامنه اختلافات نيز گسترده تر مى شد.
در منابع تاريخى مواردى متعدد از وقوع اختلاف ميان مسلمانان در قراءت قرآن ، گزارش شده و گفته اند كه اين اختلافات سبب گرديد تا براى حلّ آن ، بعضى به چاره جويى بپردازند.
بـخـارى در صـحـيـح خـود از انس بن مالك روايتى نقل كرده است كه مورد استناد و توجه تاريخ قرآن نويسان قرار گرفته است .
انس مى گويد: حُذَيفه كه در جنگ ارمينيه [ارمنستان ] و آذربايجان به همراه سپاهيان شـامـى و عراقى وحشت افتاد. وقتى نزد عثمان برگشت به او چنين گفت : اى خليفه ! امت اسلام را قبل از آن كه در كتاب دينى خود مانند يهود و نصارا اختلاف نمايند، درياب ...
براساس نقلى ديگر، حُذَيفه در بازگشت از جنگ ، سعيد بن عاص را در آذربايجان ديد و به او گفت : در اين جنگ متوجه شدم كه اگر مردم به حال خود رها شوند، در قرآن اختلاف خواهند نمود و در نتيجه به قرآن هرگز عمل نخواهند كرد. سعيد پرسيد: چطور؟ وى پاسخ داد: مردم [حمص ] را ديـدم كـه ادعا مى كردند چون قراءت را از مقداد گرفته اند، قراءت آنها از بقيه بهتر است . دمشقيان هم قراءت خود را برتر مى دانستند. كوفيان نيز همين ادعا را داشتند و مى گفتند: ما قرآن را از [ابن مسعود] آموخته ايم . بصريان مى گفتند: ما از ابوموسى فراگرفته ايم و مصحف او را لبـاب القلوب مى ناميدند. وقتى حذيفه و سعيد بن عاص به كوفه رسيدند، حذيفه مردم را آگـاه كـرد. صـحـابـه پـيـامـبـر[ص ]در كـوفـه و بـسيارى از تابعان با او موافقت نمودند. اما پيروان ابن مسعود كه در كوفه به قراءت او قرآن مى خواندند به مخالفت برخاستند. حذيفه ، غـضـبـنـاك بـه مـديـنـه نـزد عـثـمـان آمد و آنچه را ديده بود به او خبر داد و با جملاتى تند و پرحرارت عثمان را به چاره يابى فراخواند.
دامـنـه اخـتـلافـات بـه آن جـا رسـيـده بـود كـه حتى در مركز خلافت يعنى مدينه ، معلّمان قرآن ، شاگردان خود را به صورت هاى مختلف ، تعليم قرآن مى دادند:
انـس بـن مـالك گويد: در دوره خلافت عثمان مردم چنان گرفتار اختلاف در قراءت گرديدند كه شـاگـردان و مـعـلمـان بـه نـزاع بـا يـكـديگر برخاستند. [درگيرى شاگردان با شاگردان و مـعـلمـان بـا يـكـديگر]. گزارش اين وقايع به عثمان رسيد و او خطاب به مردم گفت : شما مردم مدينه كه نزديك من هستيد يكديگر را تكذيب و قراءت ديگرى را تخطئه مى كنيد، پس آنان كه از ما دورند بيش از شما گرفتار تكذيب يكديگر و اشتباهند. اى پيروان پيامبر[ص ]! گرد هم آييد و مـصحفى [امام ] را براى مردم اين چنين بود كه زمينه هاى اقدام عثمان براى يكى كردن [توحيد] مصاحف به وجود آمد.
ب ـ تشيكل گروه توحيد مصاحف
پـيـشـنهاد مبتكرانه يكى كردن قراءات مصاحف ، از سوى حذيفه بود. بنا به نقلى كه گذشت او حتى قبل از آمدن به مدينه ، نيّت خويش را در كوفه با صحابه پيامبر در ميان گذاشته بود و هـمـگـى جـز [ابن مسعود] آن را تاءييد نموده بودند. عثمان نيز بر ضرورت چنين اقدامى ، واقف گـشـتـه بـود. امـا اين كار براى او سهل و آسان نبود؛ زيرا لازمه آن جمع آورى تمام مصحف ها از جمله مصاحف بزرگان صحابه بود. از اين رو عثمان ، صحابه را به مشورت فراخواند و آنان همگى بر ضرورت چنين كارى ـ با همه دشوارى هاى آن ـ نظر مثبت دادند.
پـس از آن كـه عثمان تصميم نهايى را گرفت ، اولين اقدام او اين بود كه نماينده اى به سوى [حـفـصـه ] [دخـتـر عـمـر و هـمـسـر پـيـامـبـر] فرستاد و به او پيغام داد تا مصحف رسمى خليفه اول را كـه در خـانه اش بود براى استنساخ مصاحف به امانت در اختيار او گذارد و اطمينان داد كه پس از انجام كار [مصحف ] را به وى بازخواهد گرداند.
عـثـمـان كـمـيـتـه اى مركب از چهار نفر تشكيل داد كه عبارت بودند از: زيد بن ثابت ، عبدالله بن زبـيـر، سـعـيـد بـن عاص و عبدالرحمن بن حارث ، و به آنان دستور داد كه چون قرآن به زبان قـريـش نـازل شده است ، اگر با زيد بن ثابت [غير قرشى ] اختلاف پيدا نمودند قرآن را به زبان قريش بنويسند.
از برخى منابع ديگر به دست مى آيد كه اين چهار نفر، هسته اوليه كميته يكى كردن قراءت ها و توحيد مصاحف بودند، سپس چند تن ديگر به آنان پيوستند.
مـحـمـد بـن سـيرين تاءييد مى كند كه عثمان دوازده نفر از قريش و انصار را براى اين كارگرد آورد و آنـهـا مـصـاحـف مـتـعـددى نوشتند. اسامى دوازده نفر را دقيقاً به دست نداده اند. اما بررسى روايات اين اسامى را اوليه ]، ابىّ بن كعب ، مالك بن ابى عامر، كثير بن افلح ، انس بن مالك ، عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمرو.
ج ـ چگونگى و مراحل انجام كار
گروه توحيد مصاحف در سال 25 هجرى تشكيل گرديد.
نخستين اقدامى كه از سوى گروه و به دستور عثمان انجام گرفت ، جمع آورى تمام نوشته هاىِ قـرآنـى از اطـراف و اكـنـاف كـشـور پـهـناور اسلامى آن روز بود. عثمان از حفصه دختر عمر نيز درخـواسـت نـمود تا مصحف جمع شده در زمان ابوبكر را كه پس از وى به خليفه دوم و پس از او بـه دخـتـرش رسـيـده بـود و در خـانـه او نـگـهـدارى مـى شد، در اختيار گروه [توحيد مصاحف ] بگذارد. حفصه حاضر نبود آن را به آسانى تحويل دهد و به همين جهت عثمان سوگند خورد به صورت امانت تحويل گرفته و پس از اتمام كار، آن را به وى برگرداند. از منابع برمى آيد كه اين مصحف يكى از مصاحفى بوده كه مورد استناد و مراجعه گروه توحيد مصاحف قرار گرفته است .
در ايـن مـرحـله ، قرآن ها پس از جمع آورى و ارسال به مدينه به دستور خليفه سوم سوزانده و يـا در آب جـوش انـداخته مى شدند
و به همين جهت عثمان را [حرّاق المصاحف ] ناميده انـد. بـسـيـارى او را گرچه در اصل اقدام [توحيد مصاحف ] ستوده اند، ولى در زمينه سوزاندن قرآن ها شديداً نكوهش نموده اند.
پـس از مـرحـله جـمـع آورى هـمـه قـرآن هـا و سـوزانـدن آنها و مرحله كتابت و نگارش قرآن با يك قـراءت ، قـدم بـعـدى ، مـقـابله نسخه هاى قرآن هاى نوشته شده بود؛ تا از يكپارچگى و وحدت قـراءت آنـهـا اطـمـيـنـان بـه عمل آيد.
البته مى دانيم كه خط در مرحله ابتدايى خود بـود؛ حـروف مـعـجـمـه از غـيـر مـعجمه ، تشخيص داده نمى شدند؛ نوشتن [الف ] در وسط كلمه مـرسـوم نـبـود؛ كـلمات اعراب نداشتند و به همين جهت با اين كه گروه دقت خود را نمودند، اما در رسـيـدن بـه هـدفـى كـه داشتند چندان توفيق نيافتند، و بعدها، دوباره اختلاف ميان قراءت هاى قرآن به وجود آمد.
ارسـال ايـن مـصـاحف كه با هر كدام ، يك قارى نيز از سوى خليفه اعزام مى گشت تا قرآن رابر مـردم قـراءت كـنـد، هـمـه مردم موظف شدند از آن پس تنها مطابق قراءت مصحف ارسالى ، قرآن را قراءت نمايند.
د ـ تعداد مصاحف عثمانى
دكـتـر رامـيار در بررسى خود پس از نقل اقوال متعدد نتيجه مى گيرد كه سه مركز مهمّاسلامى و نظامى در عصر عثمان ، شام ، كوفه و بصره بود، اين شهرها به اضافه دو شهر مكه و مدينه كـه از مـوقـعـيـت ويـژه اى بـرخوردار بودند، داراى مصاحف عثمانى بودند. همين مراكز بودند كه بـعـدها قراءت هاى اصلى از آن جا سرچشمه گرفت . توزيع قراءت هاى دهگانه در شهرها نيز هـمـيـن مطلب را تاءييد مى كند: در مدينه : نافع و ابو جعفر؛ در مكه : ابن كثير؛ در بصره : ابو عـمـرو بـن عـلاء و يـعـقـوب ؛ در شـام : ابـن عـامـر؛ در كـوفـه : عاصم ، حمزه ، كسائى و خلف . بـنـابـرايـن بـه اين نتيجه مى رسيم كه مصاحف فرستاده شده به اطراف پنج نسخه بوده است .
از مجموع اين اقوال به دست مى آيد كه مصاحف به نقاطى كه داراى مركزيت بوده اند، فرستاده شده است . عثمان با هر مصحف ، يك قارى اعزام نمود تا همه به قراءت او قرآن را بخوانند و در اخـتـلافـات بـه او رجـوع نـمـايند. مردم هر منطقه از قرآن و مصحف رسمى ، استنساخ مى كردند و مرجع نهايى در مصاحف استنساخ شده نيز، همان مصحف موجود در منطقه خودشان بود.
اگـر مـيـان مـصاحف ارسالى به نواحى مختلف ، اختلافى به وجود مى آمد، مرجع ، مصحف [امام ] بود كه در مدينه مركز خلافت قرار داشت . به مصاحف ديگر نيز [امام ] اطلاق شده است ؛ از آن رو كه هر يك در منطقه خويش مرجع ساير مصاحف استنساخ شده بوده اند.
ه ـ خصوصيات مصاحف عثمانى
1 ـ مـصـاحـف عـثـمـانـى از نـظـر تـرتـيـب سـوره هـا بـه هـمـان شـكـل مـصـاحـف صـحـابـه تـنـظـيـم گـشـتـنـد؛ يـعـنـى دسته بندى كلى سوره ها نظير سوره هاى طُوَل ، مئون ، مثانى و دادن دو سوره انفال و توبه بود: در مصحف عثمانى اين دو سوره به عنوان يـك سـوره در كـنـار هـم قـرار داده شـد و بـه عـنـوان هـفـتـمـيـن سـوره و در دسـتـه سـبـع طُوَل قرار گرفت . اين كار در هيچ يك از مصاحف گذشته ، سابقه نداشت .
2 ـ مـصـاحـف عـثـمانى داراى رسم الخط ابتدايى و از هرگونه نقطه ، اعراب و علايم مشخّصه ، خالى بوده است . همين امر، يكى از علت هاى اساسى بروز اختلاف قرائتها پس از توحيد مصاحف بود.
و ـ نظر ائمه [ع ]در مورد جمع اول و توحيد مصاحف
براى شيعيان و پيروان اهل بيت ، دانستن موضع پيشوايان دينى نسبت به آنچه در دهه دوم و سوم هجرى در زمينه جمع آورى قرآن از سوى دو خليفه يعنى ابو بكر و عثمان رخ داده است ، مهم است . بـنـابراين آخرين سؤ ال در اين فصل اين است كه بدانيم آيا موضع امامان معصوم [ع ]، موضعى مثبت بوده است يا منفى ؟
علامه طباطبايى [ره ]در اين مورد مى نويسد:
عـلى [ع ]بـا ايـن كـه خـودش پـيـش از آن ، قـرآن مـجـيـد را بـه تـرتـيـب نـزول ، جـمـع آورى كـرده و بـه جـماعت نشان داده و مورد پذيرش واقع نشده بود و در هيچ يك از جـمـع اول و جـمـع دوم او را شـركـت نـداده بـودنـد، بـا ايـن حـال هـيـچ گـونـه مـخالفت و مقاومتى از خود نشان نداد و مصحف داير را پذيرفت و تا زنده بود حـتـى در زمـان خـلافـت خـود دم از خـلاف نـزد. هـمـچـنـيـن ائمـه و اهـل بـيـت كـه جـانشينان و فرزندان آن حضرتند هرگز در اعتبار قرآن مجيد، حتى به خواص خود حـرفـى نزده اند. بلكه پيوسته در بيانات خود، استناد به آن جسته و شيعيان خود را امر كرده انـد كـه از قـراءت مردم پيروى كنند و به جراءت مى توان گفت كه سكوت على [ع ]با اين كه مـصـحـف مـعـمـولى بـا مـصـحـف او در تـرتـيـب اخـتـلاف داشـت از ايـن جـهـت بـوده كـه در مـذاق اهـل بـيـت ، تفسير قرآن به قرآن ، معتبر است و در اين روش ترتيب سوره ها و آيات مكّى و مدنى نـسـبت به مقاصد عاليه قرآن تاءثيرى ندارد و در تفسير هر آيه مجموع آيات قرآنى بايد در نظر گرفته شود..
در روايـتـى ، طلحه از على [ع ]مى خواهد كه مصحفى را كه قبلاً جمع آورى و به مردم عرضه مى ورزد. طلحه اصرار مى كند كه اَلا تُظْهِرَهُ لِلنّاسِ؟ آيا آن مصحف را براى مردم آشكار نمى كنى ؟ حضرت پاسخ مى دهد: اى طلحه ، عمداً از پاسخ به تو امتناع نمودم . به من راجع به آنچه عمر و عـثـمـان نـوشـتـه انـد خبر بده ، آيا تمام آن قرآن است يا غير قرآن نيز در آن وجود دارد؟ طلحه پـاسخ داد: خير، همه اش قرآن است . حضرت فرمود: اگر آنچه را در آن است اخذ نموديد از آتش رهـايـى يـافـتـه و بـه بـهـشـت وارد گـشـتـه ايـد. زيـرا در ايـن قـرآن حـجـّت و دليل ما، بيان حقّ ما و وجوب اطاعت ماست