مقدمات آشوب
مقدمات آشوب
كتاب: فروغ ولايت ص 396 تا 402
نويسنده: استاد جعفر سبحانى
طلحه وزبير از اينكه در حكومت على عليه السلام به استاندارى منطقهاى منصوب شوند مايوس ونوميد شدند. از طرف ديگر، از جانب معاويه به هر دو نفر نامهاى، تقريبا به يك مضمون، رسيد كه آنان را به «امير المؤمنين» توصيف كرده وياد آور شده بود كه از مردم شام براى آن دو بيعت گرفته است وبايد هرچه زودتر شهرهاى كوفه وبصره را اشغال كنند، پيش از آنكه فرزند ابوطالب بر آن دو مسلط شود وشعار آنان در همه جا اين باشد كه خواهان خون عثمان هستند ومردم را بر گرفتن انتقام او دعوت كنند.
اين دو صحابى ساده لوح فريب نامه معاويه را خوردند وتصميم گرفتند كه از مدينه به مكه بروند ودر آنجا به گرد آورى افراد وساز وبرگ جنگ بپردازند. آنان در اجراى نقشه فرزند ابوسفيان به حضور امام عليه السلام رسيدند وگفتند:ستمگريهاى عثمان را در امور مربوط به ولايت وحكومت مشاهده كردى وديدى كه وى جز به بنى اميه به كسى نظر وتوجه نداشت. اكنون كه خدا خلافت را نصيب تو ساخته است ما را به فرمانروايى بصره وكوفه منصوب كن. امام عليه السلام فرمود:آنچه خدا نصيب شما فرموده استبه آن راضى باشيد تا من در اين موضوع بينديشم. آگاه باشيد كه من افرادى را براى حكومت مىگمارم كه به دين وامانت آنان مطمئن واز روحيات آنان آگاه باشم.
هر دو نفر با شنيدن اين سخن، بيش از پيش مايوس شدند; چه امام عليه السلام آب پاكى روى دست آنان ريخت ودريافتند كه آن حضرت به آن دو اعتماد ندارد. لذا جهتسخن را دگرگون كردند وگفتند: پس اجازه بده ما مدينه را به قصد عمره ترك كنيم. امام عليه السلام فرمود:در پوشش عمره هدف ديگرى داريد. آنان به خدا سوگند ياد كردند كه غير عمره هدف ديگرى ندارند.امام عليه السلام فرمود: شما در صدد خدعه وشكستن بيعت هستيد. آنان سوگند خود را تكرار كردند وبار ديگر با امام بيعت نمودند. وقتى آن دو خانه على عليه السلام راترك كردند، امام به حاضران در جلسه فرمود: مىبينم كه آنان در فتنهاى كشته مىشوند.برخى از حضار گفتند: ازمسافرت آنان جلوگيرى كن.امام عليه السلام فرمود: بايد تقدير وقضاى الهى تحقق پذيرد.
ابن قتيبه مىنويسد:
هر دو پس از خروج از خانه على در مجمع قريش گفتند: اين پاداش ما بود كه على به ما داد! ما بر ضد عثمان قيام كرديم ووسيله قتل او را فراهم ساختيم، در حالى كه على در خانه خود نشسته بود.حال كه به خلافت رسيده است ديگران را بر ما ترجيح مىدهد.
طلحه وزبير با آنكه سوگندهاى شديدى در خانه امام عليه السلام ياد كرده بودند، پس از خروج از مدينه در ميان راه مكه به هر كس رسيدند بيعتخود را با على عليه السلام انكار كردند. (1)
بازگشت عايشه از نيمه راه مدينه به مكه
پيشتر گذشت كه در هنگام محاصره خانه عثمان از طرف انقلابيون مصرى وعراقى، عايشه مدينه را به عزم حج ترك گفت ودر مكه بود كه خبر قتل عثمان را شنيد ولى خبر نرسيد كه مسئله خلافت پس از قتل خليفه به كجا منجر شد. از اين جهت تصميم گرفت كه مكه را به عزم مدينه ترك گويد.
در مراجعت از مكه، در منزلى به نام «سرف»، با مردى به نام ابن ام كلاب ملاقات كرد واز اوضاع مدينه پرسيد. وى گفت كه محاصره خانه خليفه هشتاد روز به طول انجاميد وسپس او را كشتند وبعد از چند روز با على عليه السلام بيعت كردند.
وقتى عايشه از اتفاق مهاجرين وانصار بر بيعتبا امام آگاه شد سختبرآشفت وگفت: اى كاش آسمان بر سرم فرو مىريخت.سپس دستور داد كه كجاوه او را به سوى مكه بازگردانند، در حالى كه نظر خود را در بارهعثمان دگرگون كرده بود ومىگفت: به خدا سوگند،عثمان مظلوم كشته شده است ومن انتقام او را از قاتلان او مىستانم.
آن مرد گزارشگر رو به او كرد وگفت: تو نخستين كسى بودى كه به مردم مىگفتى عثمان كافر شده است وبايد او را كه، از حيث قيافه، شبيه نعثل يهودى استبكشند. اكنون چه شده كه از سخن نخستخود بازگشتى؟ وى در پاسخ، به سان كسى كه تير در تاريكى رها كند، گفت: قاتلان عثمان او را توبه دادند وسپس كشتند. در باره عثمان همه سخن مىگفتند ومن نيز مىگفتم، اما سخن اخير من بهتر از سخن پيشين من است.
آن مرد در بى پايگى پوزش عايشه، اشعارى چند سرود كه ترجمه برخى از ابيات آن چنين است:
به قتل خليفه فرمان دادى وبه ما گفتى كه او از دين خدا خارج شده است. مسلم است كه ما در كشتن او به فرمان تو گوش كرديم، ازاين رو، قاتل او نزد ما كسى است كه فرمان به قتل او داده است!
عايشه در برابر مسجد الحرام از كجاوه پياده شد وبه حجر اسماعيل رفت وپرده اى در آنجا آويخت. مردم دور او گرد مىآمدند واو خطاب به آنان مىگفت: مردم!عثمان به ناحق كشته شده است ومن انتقام خون او را مىگيرم. (2)
پايگاه مخالفان امام(ع)
پس از قتل عثمان وبيعت مردم با امام عليه السلام، سرزمين مكه مركز مخالفان آن حضرت به شمار مىرفت وافرادى كه با على عليه السلام مخالف بودند يا از دادگرى او مىترسيدند، خصوصا فرمانداران واستانداران عثمان كه مىدانستند امام دارايى آنان را مصاده مىكند وآنان را به سبب خيانتهايى كه مرتكب شدهاند بازخواستخواهد كرد، همه وهمه در مكه در پوشش حرمتحرم خدا گرد آمدند ونقشه نبرد جمل را طرح كردند.
هزينه جنگ جمل
هزينه جنگ جمل را استانداران عثمان، كه در دوران حكومت او بيت المال را غارت كرده وثروت هنگفتى به دست آورده بودند، پرداختند وهدف اين بود كه دولت جوان على عليه السلام را سرنگون كنند واوضاع به حال سابق باز گردد.
اسامى برخى از افرادى كه هزينه كمرشكن اين نبرد را تامين كردند عبارت است از:
1- عبد الله بن ابى ربيعه، استاندار عثمان در صنعاى يمن. او از صنعا به منظور كمك به عثمان خارج شد وچون در نيمه راه از قتل او آگاه گرديد به مكه بازگشت.وقتى شنيد كه عايشه مردم را براى گرفتن انتقام خون عثمان دعوت مىكند وارد مسجد شد ودر حالى كه روى تخت نشسته بود فرياد زد:هركس كه بخواهد براى گرفتن انتقام خون خليفه در اين جهاد شركت كند من هزينه رفتن او را تامين مىكنم. او گروه كثيرى براى شركت در نبرد مجهز كرد.
2- يعلى بن اميه، يكى از فرمانداران سپاه عثمان. وى به پيروى از عبد الله پول هنگفتى در اين راه خرج كرد. او ششصد شتر خريد (3) ودر بيرون مكه آماده حركتساخت وگروهى را بر آن حمل كرد وده هزار دينار در اين راه پرداخت.
وقتى امام عليه السلام از بذل وبخشش يعلى آگاه شد فرمود:فرزند اميه ده هزار دينار را از كجا آورده است؟ جز اين است كه از بيت المال دزديده است؟به خدا سوگند، اگر به او وفرزند ابى ربيعه دستيابم ثروت آنان را مصادره مىكنم وجزو بيت المال قرار مىدهم. (4)
3- عبد الله بن عامر، استاندار بصره. او با اموال زيادى از بصره به مكه فرار كرده بود وهم او بود كه نقشه تصرف بصره را طرح كرد وطلحه وزبير وعايشه را به باز پس گرفتن اين استان تشويق نمود. (5) در مكه استانداران فرارى عثمان دور هم گرد آمده بودند وعبد الله بن عمر وبرادر او عبيد الله، همچنين مروان بن حكم وفرزندان عثمان و غلامان او وگروهى از بنى اميه به آنان پيوسته بودند. (6) با اين همه، نداى اين گروه ودعوت آنان كه چهره هايى شناخته شده بودند توده مردم را از مكه ونيمه راه براى قيام بر ضد امامعليه السلام تحريك نمىكرد. ازاين جهت، ناچار بودند كه در كنار نيروهاى عادى، كه با بذل وبخشش استاندارهاى بر كنار شده عثمان وبنى اميه فراهم شده بود، تكيه گاه معنوى نيز داشته باشند واز اين راه، عواطف دينى اعرابى را كه در مسير راه زندگى مىكردند تحريك كنند. ازاين جهت، از عايشه وحفصه دعوت كردند كه رهبرى معنوى اين گروه را به عهده بگيرند وبا آنان به سوى بصره حركت كنند.
درست است كه عايشه از لحظه ورود به مكه پرچم مخالفتبا على عليه السلام را برافراشته بود، ولى هرگز براى اجراى نظر مخالف خود نقشهاى نداشت وهرگز در فكر او خطور نمىكرد كه رهبرى لشگرى را برعهده بگيرد ورهسپار بصره شود. لذا هنگامى كه زبير فرزند خود عبد الله را كه خواهرزاده عايشه بود روانه خانه او كرد، تا عايشه را براى قيام ورفتن به بصره تشويق كند. وى در پاسخ درخواست عبد الله گفت:من هرگز به مردم دستور قيام ندادهام. من به مكه آمده ام كه به مردم اعلام كنم كه امام آنان چگونه كشته شده است واين كه گروهى، با اينكه خليفه را توبه دادند او را كشته اند، تا مردم خود بر ضد كسانى قيام كنند كه بر او شوريدند واو را كشتند وزمام امور را بدون مشورت به دست گرفتند.
عبد الله گفت:اكنون كه نظر تو در باره على وقاتلان عثمان چنين است چرا از مساعدت وكمك بر ضد على باز مىنشينى؟در حالى كه گروهى از مسلمانان آمادگى خود را براى قيام اعلام كرده اند. عايشه در پاسخ گفت:صبر كن در اين موضوع كمى فكر كنم. عبد الله از فحواى سخنان او احساس رضايت كرد. لذا در بازگشتبه خانه، به زبير وطلحه وعده داد كه امالمؤمنين درخواست ما را اجابت كرد. وبراى تحكيم مطلب، فرداى آن روز به نزد عايشه رفت وموافقت قطعى وصريح او را به دست آورد وبراى ابلاغ آن منادى گروه، در مسجد وبازار، خروج عايشه را با طلحه وزبير اعلام كرد وبدين سان مسئله قيام بر ضدعلى عليه السلام وانديشه تصرف بصره قطعى شد. (7)
طبرى متن نداى خروج كنندگان را چنين نقل مىكند:
آگاه باشيد كه ام المؤمنين وطلحه وزبير عازم بصره هستند.هركس مىخواهد اسلام را عزيز گرداند وبا كسانى كه خون مسلمانان را حلال شمردهاند نبرد كند وآن كس كه مىخواهد انتقام خون عثمان را بازستاند با اين گروه حركت كند وهركس مركب وهزينه رفتن ندارد، اين مركب او واين هزينه مسافرت او. (8)
بازيگران صحنه سياستبراى تحريك بيشتر عواطف دينى مردم به سراغ حفصه همسر ديگر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نيز رفتند. وى گفت: من تابع عايشه هستم.اكنون كه او آماده مسافرت است، من نيز آمادگى خود را اعلام مىكنم. اما وقتى آماده رفتن شد برادرش عبد الله او را از مسافرت بازداشت وحفصه به عايشه پيام فرستاد كه: برادرم مرا از همراهى با شما جلوگيرى كرد.
پىنوشتها:
1- تاريخ طبرى، ج3، ص163; الامامة والسياسة، ج1، ص49; شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج1، صص 232- 231.
2- تاريخ طبرى، ج3، ص 172.
3- تاريخ طبرى، ج3، ص166.
4- الجمل، صص 124-123.وبه نقل ابن قتيبه(خلفا، ص56) وى 60 هزار دينار در اختيار زبير و40 هزار دينار در اختيار طلحه نهاد.
5- الامامة والسياسة، ج1، ص 55; تاريخ طبرى، ج3، ص166.
6- الجمل، ص121.
7-الجمل، ص123.
8- تاريخ طبرى، ج3، ص167.